|
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
|
||
|
زندگی فقط عشق(عزیزان نظر یادتون نره) |
||
|
درباره وبلاگ
هر چی که میخونین در هم و بر هم و درباره ی همه چیز میشه اگه متوجه هم نشدین مشکلی نداره چون بعدا خواهید شد.اگه انتقادی هم داشتین مشتاقانه میپذیرم و اگه خواستین تو نوشتن ادامه ی وب لاگ کمک کنین بازم ممنون میشم.!!!
فهرست اصلی دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
|
مشکل
دل چو رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است کوه ناهموار را هموار کردن سخت نیست حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است بار غم بدوش خود کشیدن ننگ نیست زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است
نوشته شده توسط امین در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 13:9 موضوع: | لینک ثابت می گذشتم شبی از کوچه ی تنهایی خویش
می گذشتم شبی از کوچه ی تنهایی خویش نا امید از همه کس غرق در فکرَت ِشیدایی و رسوایی خویش کوچه نوری بجز از تابش مهتاب نداشت و در آن نیمۀ شب لحظه هم در گذر ثانیه ها تاب نداشت عشق از دفتر پُر حادثه اش کلماتی به من ِ غم زده انشأ می کرد و دل بی تابم در حضور من و آن خلوت شب بیم از آن عشق پُر از افسون را خوب حاشا می کرد ناگهان باز شد از کوچۀ دل پنجره ای و گلی سرخ غریبانه به پایین افتاد گر چه بر چهرۀ حیرت زده ام می خندید لیک رخساره اش از درد گواهی میداد درد ِسختی ناگاه، سینه ام را بفشُرد دلم از آن گل سرخ زودتر می پژمرد تاخت بر ذهن پُر از دغدغه و آشوبم یک سؤال کوتاه که پی ِ پاسخ آن هر دری میکوبم که چرا انسانها؟ غافل از راز درون گل سرخ بهر ِ یک لحظه هوسرانی خویش همچو جلاد گل از شاخه جدا می سازند و پس از لذت کوتاه خود از پنجره ای گل پرپر شده در کوچه رها می سازند چهرۀ گل از درد سخت در هم شده بود زیر احساس گناهی سنگین کمرم خَم شده بود نا خداگاه به کف بگرفتم آن گل سرخ تماشایی را گرچه با دیدۀ خود می دیدم خطر ِ تـُهمَت و رسوایی را در ته ِ تُنگ ِ دلم جا دادم ساقۀ آن گل پرپر شده را آب دادم با اشک ریشه های تهی از قطرۀ باور شده را غنچه های گل سرخ در درون دل من وا شده بود و سراپای وجودم از شوق زندگی بخش و مسیحا شده بود بوی ِعطر ِ گل سرخ در مشام ِ همۀ رهگذران می پیچید چشمهای گل سرخ غافل از وسوسۀ نا اهلان با همه می خندید شاخ و برگش چو نسیم هر طرف پَر میزد و ز ِدیوار دلم به همه سر میزد دلم از غیرت و غم خون شده بود زین همه بی مهری باز مجنون شده بود خواستم بار دگر تا به کف آرم او را باز گردانمش آن حُجب ِ خوش و نیکو را ناگهان رفت در اعماق وجودم خارش خشمگین گشتم و یاد آمد باز آن شب و کوچه و آن پنجره و دیوراش بعد یک لحظه تفکر کفتم شاید این گل آن شب دل ِ پُر مهر ِ کسی همچو مرا آزُردَست کو در آن نیمه شب از پنجره ای آن گل سرخ به من بـِسپُردَست!!
نوشته شده توسط امین در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 13:7 موضوع: | لینک ثابت دیدار
به ديدارم بيا هر شب تنگ است... قلب ها بي خبر ازعاطفه اند...
نوشته شده توسط امین در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 13:6 موضوع: | لینک ثابت شقایق
یعنی هنوز شقایق هست!؟
نوشته شده توسط امین در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 13:3 موضوع: | لینک ثابت در دیاری که در او نیست کسی یار کسی...
در دياري كه در او نيست كسي يار كسي
نوشته شده توسط امین در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 12:29 موضوع: | لینک ثابت دوست داشتن
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست... ******************************** توانایی ده ای بانی تقدیر ،
نوشته شده توسط امین در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 12:28 موضوع: | لینک ثابت دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم
دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم خطوط در هم پيراهن ات را دوست دارم نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم تن سوزان مثل آتشت را دوست دارم بهارمنی وعطر خوشت را دوست دارم به هر لحظه کنارم بودنت را دوست دارم تماشایی تو هستی دیدنت را دوست دارم پس از تو رنگ گلها هم فریب است پس از تو روزگارم بی فروغ است که می گوید پس از تو زنده هستم دروغ است هر که می گوید دروغ است ای ستاره بی تو من تاریکم بی تو من به انتها نزدیکم
نوشته شده توسط امین در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 12:25 موضوع: | لینک ثابت |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
||
FreeCod Fall Hafez