تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
 

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

 

زندگی فقط عشق(عزیزان نظر یادتون نره)

 

درباره وبلاگ

هر چی که میخونین در هم و بر هم و درباره ی همه چیز میشه اگه متوجه هم نشدین مشکلی نداره چون بعدا خواهید شد.اگه انتقادی هم داشتین مشتاقانه میپذیرم و اگه خواستین تو نوشتن ادامه ی وب لاگ کمک کنین بازم ممنون میشم.!!!
قربان شما امين

دوستان

نوشته های پیشین

هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

بخش اهنگ در حال آماده سازي براي عزيزان بازديد كننده مي باشد

 

به به عشق همینه...

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چرا؟

               گفت این سگ روزگاری کوی لیلی رفته است!یا مددی

 

 

نوشته شده توسط امین در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 19:43 موضوع: | لینک ثابت

گریه کن گریه قشنگه...

 

 

نوشته شده توسط امین در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 19:42 موضوع: | لینک ثابت

استاد...

 

نوشته شده توسط امین در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 19:40 موضوع: | لینک ثابت

چرا مى گويند شجريان آدم متكبرى است؟ او كه اين طور نبود. ما از رفتار دوستانه اش و شوخ طبعى اش هر لحظه بيشتر شگفت زده مى شديم. .وقتى كه مثل يك ميزبان از ما پذيرايى مى كرد و از گرماى بم عذر مى خواست. مگر گرماى هوا تقصير او بود؟ ...

جملات بالا را خانم " مرضيه رسولي " خبرنگار روزنامه فعال و پرمخاطب  " شرق "  در حوزه موسيقي ، در صفحه 122 از سالنامه سال 1384 روزنامه شرق نوشته است . حتما مي دانيد كه روزنامه ها معمولا در روزهاي پايان هر سال يك سال نامه چاپ مي كنند . روزنامه شرق نيز سالنامه 1384 خود را در روزهاي پاياني اسفندماه چاپ و توزيع كرد . اگر شما اهل مطالعه مطبوعات و نشريات باشيد حتما به خوبي به جايگاه و وزن روزنامه شرق وقف هستيد . روزنامه اي كه هر روز در 28 صفحه چاپ مي شود و البته من دوست ندارم اينجا راجع به ويژگي هاي شرق بنويسم زيرا كاملا خط موسيقي را گم مي كنيم و نوشته صرفا تبليغي راجع به روزنامه خواهد شد . اما خوب در حدي كه جايگاه و ارزش روزنامه نزد اهل مطالعه روشن باشد بايد توضيح مي دادم . درضمن اين روزنامه داراي جبهه و منش سياسي خاص است و بي طرف نيست ( جهت اطلاع ) . بگذريم ... سالنامه سال 84 شرق داراي بخش هاي مختلفي است و گردآورندگان كوشيده اند تا در زمينه هاي مختلف سياست ، فرهنگ ، اجتماع ، اقتصاد ، هنر و  ... برجسته ترين وقايع سال و روشن ترين چهره ها را ترسيم كنند . 


استاد محمدرضا شجريان


در بخش هنر ، در كل به اين چهره ها پرداخته شده است . در زمينه تلويزيون به شب هاي برره و سريال او يك فرشته بود  ، در هنرهاي تجسمي به استاد مرتضي مميز و درگذشت ايشان و نيز دو تئاتر از بهرام بيضايي و محمدرحمانيان اشاره شده است و بالاخره در زمينه موسيقي ، به استاد محمدرضا شجريان و استاد محمدرضا لطفي و بازگشت ايشان به ايران اشاره شده است .


صفحه 122 اين سالنامه به مطلبي راجع به استاد شجريان اختصاص دارد . در ابتداي اين مطلب نويسنده كوشيده است تا چهره اي كه از استاد ديده را به تصوير بكشد و متعجبانه از خود مي پرسد " پس چرا همه مي گويند شجريان متكبر است ؟؟؟ " ... خوب است با هم بخش هايي از نوشته فوق را بخوانيم ، با اين توضيح كه نويسنده مطلب در سفر استاد شجريان به بم كه به منظور بازديد از پروژه باغ هنر بود همراه ايشان بوده است و گويا استاد در كنار درياچه در خيابان براي مردم و خبرنگاران آواز هم خوانده اند !!! و البته آنها شك داشته اند كه اگر از استاد بخواهند استاد عصباني مي شوند يا قبول مي كنند ... بخوانيد :


...در ترمينال پروازهاى داخلى اما كسى شجريان را نمى شناخت. ما چشم مى گردانديم و او را نمى ديديم، درحالى كه چند صندلى آن طرف تر كنار جوانى نشسته بود، شايد هم جوان در كنار او . «پروژكتورها» هنوز خاموش بود كه در گوشه و كنار متوجه كسى شدند كه چهره اش آشنا بود، جايى ديده بودندش يا بعضى به وضوح مى شناختندش. هنوز از تقاضاى گرفتن عكس و امضا خبرى نبود. نه در فرودگاه، نه در هتل و نه در خيابان هاى خلوت و خرابه بم. چرا مى گويند شجريان آدم متكبرى است؟ او كه اين طور نبود. ما از رفتار دوستانه اش و شوخ طبعى اش هر لحظه بيشتر شگفت زده مى شديم. .وقتى كه مثل يك ميزبان از ما پذيرايى مى كرد و از گرماى بم عذر مى خواست. مگر گرماى هوا تقصير او بود؟ حالا كارمان به جايى رسيده بود كه با يكديگر فكر مى كرديم چطور «پيشنهاد بى شرمانه مان» را در ميان بگذاريم تا اينكه على جهاندار خواسته ما را با او مطرح كرد. آواز شجريان آن شب در كنار درياچه مصنوعى ارگ جديد بم، حال ديگرى داشت. ما بى خود فكر كرده بوديم او از اين پيشنهاد برمى آشوبد. وقتى كه با تمام احساسش براى ما كه به رديف كناره درياچه نشسته بوديم و عابرانى كه از آنجا گذر مى كردند، مى خواند، حتماً دوست داشت كه بخواند. بعد از آواز، گرفتن عكس و امضا شروع شد و شجريان با روى باز از همه استقبال كرد. مردادماه بود كه آمديم پروژه باغ هنر بم را از نزديك ببينيم و بنويسيم تا مردم رنج ها و دردهاى سكنه بم را در روزهاى وقوع زلزله از ياد نبرند و غبار فراموشى را از اين واقعه كنار بزنيم. اين پروژه ناتمام مانده بود و بايد مردم كمك مى كردند تا تمام شود.


در هتل او وقت شناس تر از همه ما بود. به تقاضاى خبرنگاران براى مصاحبه جواب مثبت مى داد و به همه شماره تلفن همراهش را داد و شماره هاى تك تك ما را با اسم هايمان در تلفنش وارد كرد و گفت: «اگر با همين شماره ها به من زنگ بزنيد گوشى را بر مى دارم. به شماره هاى ناآشنا و غريبه جواب نمى دهم.» ...



اما در جاي ديگري ، خبرنگاري از شجريان در مورد خودخواهي و غرور مي پرسد ، جالب است نه ؟؟؟ محمدرضا شجريان خود به اين سوال اينطور پاسخ داده است :


«خودخواهى؟ در كجا و در چه مورد و چگونه؟ اگر خودخواهى را به اين معنا بگيريد كه من از مواضع هنرى خود، عدول نمى كنم، من اين را خودخواهى نمى دانم. من هميشه با هر هنرمندى كه كار كرده ام گفته ام اگر سليقه و نظرات مرا مى پذيريد با من كار كنيد ، { اگر نه مجبور نيستند } ... از سال هاى قبل تاكنون من در قلب اين جامعه هنرى زندگى كرده ام . سابقه بيشترى دارم  .  منش هنرى و سليقه خاص خود را دارم و اين را از تجربه، كار و تلاش بسيار زياد به دست آورده ام؛ در ضمن علاقه مندان نشان داده اند كه سليقه مرا پذيرفته اند. .... البته به اين معنا نيست كه براى اظهارنظر آنها اهميتى قائل نيستم. اصلاً! من اعتقاد به تبادل تجربه و اظهارنظر دارم. ولى در نهايت، من مى خواهم خود درمورد كارهايم تصميم بگيرم كه چه آهنگى را به چه شكلى بخوانم. آيا شما اين را خودخواهى مى دانيد؟ من اگر اين وسواس را نداشتم، اين نمى شدم. اين سليقه و ديدگاهى است كه دارم. به كسى كه سليقه هنرى پايينى دارد اجازه نمى دهم بيش از حد در كار من دخالت كند. ... و دلم نمى خواهد فرم كارم را ديگران عوض كنند. »


برگرفته از وبلاگ موسيقي ملي ايران

 

 

نوشته شده توسط امین در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 19:35 موضوع: | لینک ثابت

عکس جوانی استاد شجریان

جواني استاد شجريان

 

نوشته شده توسط امین در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 19:31 موضوع: | لینک ثابت

فریاد...

مشت مي كوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها
 من دچار خفقانم خفقان
 من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم
 آي
با شما هستم
اين درها را باز كنيد
من به دنبال فضايي مي گردم
لب بامي
 سر كوهي دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم
آه
 مي خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد
من به فرياد همانند كسي
كه نيازي به تنفس دارد
 مشت مي كوبد بر در
پنجه مي سايد
بر پنجره ها
محتاجم
 منهموارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا بايد اين داد كند
از شما خفته چند
چه كسي مي ايد با من فرياد كند ؟
 
 

شعر " فرياد" از دفتر شعر "از خاموشی" شاعر "فریدون مشیری

 

نوشته شده توسط امین در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 19:30 موضوع: | لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I

JavaScript Codes


Javascripts


JavaScript Codes

FreeCod Fall Hafez