تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
 

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

 

زندگی فقط عشق(عزیزان نظر یادتون نره)

 

درباره وبلاگ

هر چی که میخونین در هم و بر هم و درباره ی همه چیز میشه اگه متوجه هم نشدین مشکلی نداره چون بعدا خواهید شد.اگه انتقادی هم داشتین مشتاقانه میپذیرم و اگه خواستین تو نوشتن ادامه ی وب لاگ کمک کنین بازم ممنون میشم.!!!
قربان شما امين

دوستان

نوشته های پیشین

هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

بخش اهنگ در حال آماده سازي براي عزيزان بازديد كننده مي باشد

 

میمیرم برات...

مي‌ميرم برات...

نمي‌دونستي مي‌ميرم بي تو... بدون چشات...

رفتي از برم...
نمي‌دونستي که دلم بسته... به ساز صدات...

آرزومه که مي‌دونستي که من... مي‌ميرم برات...
ميميرم برات...

ميـــــــــــــــــــميرم...

عاشقم هنوز...
عاشقم هنوز...
نمي‌خواستي که بموني يا بسوزي... به ساز دلم...
گفتي من ميرم...
تو مي‌خواستي بري تا فرداها... گل ِ خوشگلم...

برو راهي نيست تا فرداها... از آب و گلم...
از آب و گلم...

گل ِ خوشگلم...

سفرت بخير...

اگه ميري از اينجا تک و تنها... تا يه شهر دور...
تا يه شهر دور...

برو که رفتن، بدون ِ ما ميرسه... به يه دنيا نور...
برو که رفتن، بدون ِ ما ميرسه... به يه دنيا نور...
به يه دنيا نور...

مي‌ميرم برات...

سفرت بخير...

برو گر شکستي ز من... مي‌توني دوباره بساز...
دوباره بساز...

از دلي شکسته... نااميد و خسته... تو باز غرور...
از دلي شکسته... نااميد و خسته... تو باز غرور...
تو بازم غرور...

ميـــــــــــــــــــميرم...

نمي‌خوام بياي...

نمي‌خوام ميون ِ تاريکي من... تو حروم بشي...
نمي‌خوام ازت...

نمي‌خوام مثل ِ يه شمع بسوزي برام... تا تموم بشي...
برو تا بزرگي مي‌خوام که فقط... آرزوم بشي...
آرزوم بشي...

عاشقم هنوز...

مي‌ميرم برات...

نمي‌دونستي مي‌ميرم بي تو... بدون چشات...

رفتي از برم...
نميدونستي که دلم بسته... به ساز صدات...

آرزومه که مي‌دونستي که من... مي‌ميرم برات...
مي‌ميرم برات...

 

 

نوشته شده توسط امین در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 17:55 موضوع: | لینک ثابت

نامه ی عاشقانه ی نیما

عزیزم!
امروز صبح ، تا کنون ، خیلی دلواپس هستم ! نمی دانم چرا ! مثل مقصری که می خواهند او را به محبس ابدی بسپارند . حس می کنم انقلاباتی در زندگانی من ، به من نزدیک است . بدون سبب دلم می خواهد گریه کنم . شاید خوابهای آشفته ی دیشب سبب شده باشد به هر حال به قلب شاعر چیزهایی می گذرد که در قلب دیگران نمی گذرد
شعر « بوته ضعیف » را بخوان . به واسطه ی مخالفت با باد سرنگون شد
من میل دارم با من دوست باشی نه کسی که به خودت عنوان زن و به من عنوان شوهر را بدهی . من از بچگی از کلمه ی زن و شوهر بیزار بودم . واضع کلمات : احتیاج یا طبیعت ، خوب بود از وضع این دو کلمه خودداری می کرد . به تو گفته ام تو را دوست دارم در صورتی که ...
اگر با من یکی شدی کارهای بزرگ صورت خواهی داد . بین سایر دخترها سر بلند خواهی شد . اگر جز این باشد آگاه باش : پرنده ی وحشی با قفس انس نخواهد گرفت
این کاغذ چندمی است که می نویسم . یا شوخی فرض خواهی کرد یا سرسری خواهی خواند . در مقابل ، من به خودم خواهم گفت : او به طبیعت واگذار کرده است . ولی این خطاست . برای این که انسان عقل دارد تا بر طبیعت غلبه کند و آن را ، تا حدی که ممکن است به دلخواه خود در آورد
کاغذ بعدی را وقتی خواهی خواند که بعد از خواندن آن ، دیگر آن پرنده ی وحشی را در قفس نبینی و در میان یأس و پشیمانی و اندوه ، که ناگهان ضربات قلبت را نامرتب کرده است ، تعجب کنی او از کجای قفس پرید . پرهای او که ابدا با حرف های تو بریده نمی شود . پرهایی که او را تا اعماق روح تو پرواز داده است ، عبارت از خیال و عشق اوست
نیما

 

 

نوشته شده توسط امین در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 18:19 موضوع: | لینک ثابت

عشق چیست؟؟

عشق چيست ؟
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است

 

عشق فروتن است عشق فروتني است از ياد نبريم كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است
پس عشق را با اين نخستين خصلت بزرگ و خجسته مي توان بازشناخت عشق نيكي است عشق همه ي نيكي هاي جهان را در خود جمع دارد و به همين سبب نيرومند است به سبب همين نيرومندي است كه مهربان و ايثارگر است و به عكس دمي به اين سنگين دلان و ستمكارگان افسار گسيخته ي سرتا سر جهان بنگريد كه سنگين دلي و ستمكارگي آنان به رغم نيرومندي ظاهريشان حاصل ضعف و پلشتي آنهاست

 

 

نوشته شده توسط امین در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 18:14 موضوع: | لینک ثابت

یکی 2 تا 2 تا یکی هم....

 

 

نوشته شده توسط امین در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 18:5 موضوع: | لینک ثابت

باز هم استاد مشیری

بر تن خورشید می پیچد به ناز

چادر نیلوفری رنگ غروب

تک درختی خشک در پهنای دشت

تشنه می ماند در این تنگ غروب

از کبود آسمان های روشنی

می گریزد جانب آفاق دور

در افق بر لاله سرخ شفق

می چکد از ابرها باران نور

می گشاید دود شب آغوش خویش

زندگی را تنگ می گیرد به بر

باد وحشی می دود در کوچه ها

تیرگی سر می کشد از بام و در

شهر می خوابد به لالای سکوت

اختران نجواکنان بر بام شب

نرم نرمک باده مهتاب را

ماه می ریزد درون جام شب

نیمه شب ابری به پهنای سپهر

می رسد از راه و می تازد به ماه

جغد می خندد به روی کاج پیر

شاعری می ماند و شامی سیاه

در دل تاریک این شبهای سرد

ای امید ناامیدهای من

برق چشمان تو همچون آفتاب

می درخشد بر رخ فردای من

 

                                                   فریدون مشیری     

 

 

نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:21 موضوع: | لینک ثابت

دزدی

يك نفر از كوچه ما عشق را دزديده است !

 

 اين خبر در كوچه هاي شهر ما پيچيده است !

 

 دوره گردي در خيابان ها محبت مي فروخت،

 

 گويا او نيز بساط خويش برچيده است !

 

عاشقي مي گفت : روزي روزگاران قديم،

 

 عشق را از غنچه هاي كوچه باغي دزديده است !

 

عشق بازي در خيابان مطلقا ممنوع شد !

 

عابري اين تابلو را دور ميدان ديده است !

 

 يك چراغ قرمز از ديروز قرمز مانده است

 

 چشمكش را هيز چشمي خيره سر دزديده است

 

 

 

نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:20 موضوع: | لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I

JavaScript Codes


Javascripts


JavaScript Codes

FreeCod Fall Hafez