تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
 

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

 

زندگی فقط عشق(عزیزان نظر یادتون نره)

 

درباره وبلاگ

هر چی که میخونین در هم و بر هم و درباره ی همه چیز میشه اگه متوجه هم نشدین مشکلی نداره چون بعدا خواهید شد.اگه انتقادی هم داشتین مشتاقانه میپذیرم و اگه خواستین تو نوشتن ادامه ی وب لاگ کمک کنین بازم ممنون میشم.!!!
قربان شما امين

دوستان

نوشته های پیشین

هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

بخش اهنگ در حال آماده سازي براي عزيزان بازديد كننده مي باشد

 

زندگی نامه ی انگلیسی برای عزیزان انگلیسی دوست

A Brief Biography of

Dr. Ali Shariati

Dr. Ali Shariati was born in Mazinan, a suburb of Mashhad, Iran. He completed his elementary and high school in Mashhad. In his years at the Teacher's Training College, he came into contact with youth who were from the lower economic strata of the society and tasted the poverty and hardship that existed.
At the age of eighteen, he started as a teacher and ever since had been a student as well as a teacher. After graduating from college in 1960, on a scholarship he pursued graduate studies in France. Dr. Shariati, an honor student, received his doctorate in sociology in 1964 from Sorbonne University.
When he returned to Iran he was arrested at the border and imprisoned on the pretext that he had participated in political activities while studying in France. Released in 1965, he began teaching again at Mashhad University. As a Muslim sociologist, he sought to explain the problems of Muslim societies in the light of Islamic principles-explaining them and discussing them with his students. Very soon he gained popularity with the students and different social classes in Iran. For this reason, the regime felt obliged to discontinue his courses at the university.
Then he was transferred to Teheran. There, Dr. Shariati continued his very active and brilliant career. His lectures at Houssein-e-Ershad Religious Institute attracted not only six thousand students who registered in his summer classes, but also many thousands of people from different backgrounds who were fascinated by his teachings.
The first edition of his book ran over sixty thousand copies which were quickly sold-out, despite the obstructive interference by the authorities in Iran. Faced with the outstanding success of Dr. Shariati's courses, the Iranian police surrounded Houssein-e-Ershad Institute, arrested many of his followers and thereby put an end to his activities. For the second time, he underwent an eighteen month prison term under extremely harsh conditions. Popular pressure and international protests obliged the Iranian regime to release Dr. Shariati on March 20, 1975. However, he remained under close surveillance by the security agents of Iran. This was no freedom at all since he could neither publish his thoughts nor contact his students. Under such stifling conditions according to the teachings of the Quran and the Sunnah of the Prophet Mohammed (PBUH), he realized that he should migrate out of the country. Successful in his attempt, he went to England but was martyred three weeks later on June 19, 1977 by the ubiquitous SAVAK.
Dr. Shariati studied and experienced many philosophical, theological and social schools of thought with an Islamic view. One could say that he was a Muslim Muhajir who rose from the depth of the ocean of eastern mysticism, ascended to the heights of the formidable mountains of western social sciences, yet was not overwhelmed, and he returned to our midst with all the jewels of this fantastic voyage.
He was neither a reactionary fanatic who opposed anything that was new without any knowledge nor was he of the so-called westernized intellectuals who imitated the west without independent judgment.
Knowledgeable about the conditions and forces of his time, he began his Islamic revival with enlightenment of the masses, particularly the youth. He believed that if these elements of the society had true faith, they would totally dedicate themselves and become active and Mujahid elements who would give every thing including their lives-for their ideals.
Dr. Shariati constantly fought to create humanitarian values in the young generation, a generation whose values have been defaced with the help of the most scientific and technical methods. He vigorously tried to re-introduce the Quran and Islamic history to the youth so that they may find their true selves in all their human dimensions and fight all the decadent societal forces.
Dr. Shariati wrote many books. In all his writings, he tried to present a clear and genuine picture of Islam. He strongly believed that if the intellectual and new generation realized the truth of this faith, attempts toward social change would be successful.


 

 

نوشته شده توسط امین در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 20:11 موضوع: | لینک ثابت

قسمت اول

  زندگی نامه ی دکتر علی شریعتی

سال هاي كودكي و نوجواني:

دكتر در كاهك متولد شد.مادرش زني روستايي وپدرش مردی اهل قلم و مذهبي بود.سالهاي كودكي را در كاهك گذراند.افراد خاصي در اين دوران بر او تاثير داشتند از جمله:مادر،پدر،مادر بزرگ مادري و پدري و ملا زهرا(مكتب‌دار ده كاهك).دكتر در سال 1319-در سن هفت سالگي-در دبستان ابن‌يمين در مشهد،ثبت نام كرد،اما به دليل اوضاع سياسي و تبعيد رضا‌خان و اشغال كشور توسط متفقين استاد(پدر دكتر) خانواده را بار ديگر به كاهك مي‌فرستد.پس از برقراري صلح نسبي در مشهد به ابن‌يمين بر‌مي‌گردد.در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبيرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دليل مشغوليت‌هاي استاد كم مي‌شود.در اين دوران تمام سرگرمي دکترمطالعه وگذراندن اوقات خود در كتابخانه پدر بود.دكتر در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان(كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد.او قصد داشت تحصيلاتش را ادامه دهد.در سال 31، اولين بازداشت او رخ داد و اين اولين رويارويي او و نظام حكومتي بود.اين بازداشت طولاني نبود ولي تاثيرات زيادي در زندگي آينده او گذاشت. در اين زمان فصلي نو در زندگي او آغاز شد، فصلي كه بتدريج از او روشنفكري مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.
آغاز كار آموزي:با گرفتن ديپلم از دانشسراي مقدماتي،دكتر در اداره‌ي فرهنگ استخدام شد.ضمن كار، در دبستان ـ كاتب‌پورـ در كلاس هاي شبانه به تحصيل ادامه داد و ديپلم كامل ادبي گرفت. در همان ايام در كنكور حقوق نيز شركت كرد، دكتر به تحصيل در رشته فيزيك هم ابراز علاقه مي‌كرد،اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت.دكتر در اين مدت به نوشتن چهار جلدكتاب دوره ابتدايي پرداخت.اين كتاب‌ها در سال 35،توسط انتشارات و كتاب‌فروشي باستان مشهد منتشر و چند بار تجديد چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدايي آن زمان تدريس ‌شد.در سال 34،با باز شدن دانشگاه علوم وادبيات‌‌انساني در مشهد، دكتر و چند نفر از دوستانشان‌برای ثبت نام در اين دانشگاه اقدام كردند. ولي به دليل شاغل بودن و كمبود جا تقاضاي آنان رد شد.دكتر و دوستانشان همچنان به شركت در اين كلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شركت كنند. در اين دوران دكتر به جز تدريس در دانشگاه طبع شعر نوي خود را مي‌آزمود. هفته‌ي يك بار نيز در راديو برنامه ادبي داشت گه‌گاه مقالاتي نيز در روزنامه خراسان چاپ مي‌كرد.در اين دوران فعاليت‌هاي او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولي شكل ايدئولوژيك به خود نگرفته بود.
ازدواج:در تاريخ 24تيرماه سال 47 با پوران شريعت رضوي يكي از همكلاسي‌هايش ازداوج كرد.
دكتر در اين دوران روزها تدريس مي‌كرد و شبها را روي پايان‌نامه‌اش كار مي‌كرد.زيرا مي‌بايست سريع‌تر آن را به دانشكده تحويل مي‌داد. موضوع تز او ،ترجمه كتاب(در نقد و ادب) نوشته مندور (نويسنده مصري) بود.به هر حال دكتر سر موقع رساله‌اش را تحويل داد و در موعد مقرر از آن دفاع كرد و مورد تاييد اساتيد دانشكده قرار گرفت.بعد از مدتي به او اطلاع داده شد بورس دولتي شامل حال او شده .پس به دليل شناخت نسبي با زبان فرانسه و توصيه اساتيد به فرانسه براي ادامه تحصيل مهاجرت کردبر گرفته از سايت شرقيان

 

 

نوشته شده توسط امین در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 14:36 موضوع: | لینک ثابت

زندگی نامه ی استاد

فريدون مشيری

(۱۳۷۹ - ۱۳۰۵)

فريدون مشيری در سی‌ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش مي‌رسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت.

به گفته خودش: ” در سال ۱۳۲۰ كه ايران دچار آشفتگي‌هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به كشور حمله كرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينكه در همه دوران كودكي‌ام به دليل اينكه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي كارمندي پرهيز داشتم ولي مشكلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد كه من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به كار شوم و اين كار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم با عنوان عمر ويران “ . مادرش اعظم السلطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه‌مند بوده و گاهي شعر می گفته، و پدر مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن‌الممالك نیز شعر مي‌گفته و نجم تخلص مي‌كرده و ديوان شعری دارد كه چاپ نشده است.

مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان، در اداره پست و تلگراف مشغول به كار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي درگذشت كه اثري عميق در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به كار می‌پرداخت و شبها به تحصيل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه‌ها و مجلات كارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما كار اداري از يك سو و كارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشكلاتي ايجاد مي‌كرد .

مشيري اما كار در مطبوعات را رها نكرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفكر بود. اين صفحات كه بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه‌هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد كتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر مي‌پرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحات معرفي شدند. مشيري در سال‌هاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را بر عهده داشت .

فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج كرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به كار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار ( متولد ۱۳۳۴) و بابك (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشكده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل كرده‌اند.

مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريباً از پانزده سالگي شروع كرد. سروده‌هاي نوجواني او تحت تاثير شاهنامه‌خواني‌هاي پدرش شکل گرفته كه از آن جمله، اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست :
چرا كشور ما شده زيردست
چرا رشته ملك از هم گسست
چرا هر كه آيد ز بيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد كسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
كه دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتمي اين نگين كم شود
همه ديده‌ها پر ز شبنم شود

انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او در باره این مجموعه مي‌گويد: ” چهارپاره‌هايي بود كه گاهي سه مصرع مساوي با يك قطعه كوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا. آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سايه)، سياوش كسرايي، اخوان ثالث و محمد زهري بودند كه به همين سبك شعر مي‌گفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته ما بي‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه كامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودكي، فردوسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث مي‌كرديم و بر آن تكيه مي‌كرديم. “

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. ” علاقه‌ به موسيقي در مشيري به گونه‌اي بوده است كه هر بار سازي نواخته مي‌شده مايه آن را مي‌گفته، مايه‌شناسي‌اش را مي‌دانسته، بلكه مي‌گفته از چه رديفي است و چه گوشه‌اي، و آن گوشه را بسط مي‌داده و بارها شنيده شده كه تشخيص او در مورد برجسته‌ترين قطعات موسيقي ايران كاملاً درست و همراه با دقت تخصصي ويژه‌ای همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“

فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت امريکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نيوجرسی به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

 

 

نوشته شده توسط امین در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 17:17 موضوع: | لینک ثابت

با تشکر از عباس اقا

آری. می توان تیشه بر ریشهُ نادانی زد....

  

 

 

نوشته شده توسط امین در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 17:45 موضوع: | لینک ثابت

بازم فریدون

آه اي دل غمگين كه به اين روز فكندت

فرياد كه از ياد برفت آن همه پندت

اي مرغك سر گشته كدامين هوس آموز

بي بال و پرت ديد و چنين بست به بندت

اي آهوي تنهاي گريزان پريشان

خون ميچكد از حلقه ي پيچان كمندت

اي جام به هم ريخته صد بار نگفتم

با سنگدلان يار مشو ميشكنندت

آه اي دل آزرده در اين هستي كوتاه

آتش به سرم ميرود از آه بلندت

جان در صدف شعر گهر كردي و گفتي

صاحب نظرانند ، پشيزي بخرندت

ارزان ترت از هيچ گرفتند و گذشتند

امروز ندانم كه فروشند به چندت

جان دادي و درسي ز جهان ياد گرفتي

ارزان تر از اين درس محبت ندهندت

                                                    فريدون مشيري

 

 

نوشته شده توسط امین در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 17:31 موضوع: | لینک ثابت

گرگ

گفت دانایی که گرگی چنده سر                               هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاریست پیکاری سترگ                               روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست                             صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش                                    سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

هر که گرگش را در اندازد به خاک                              رفته رفته میشود انسان پاک

و آن که از گرگش خورد هر دم شکست                       گرچه انسان مینماید گرگ هست

و آن که با گرگش مدارا میکند                                  خلق و خوی گرگ پیدا میکند

در جوانی جان گرگت را بگیر                                    وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گر چه باشی همچو شیر                          ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را میدرند                                     گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست این سان دردمند                    گرگ ها فرماروایی میکنند

وآن ستمکاران که با هم محرمند                                گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسان ها غریب                                 با که باید گفت این حال عجیب؟

                                          فریدون مشیری

 

 

نوشته شده توسط امین در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 17:27 موضوع: | لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I

JavaScript Codes


Javascripts


JavaScript Codes

FreeCod Fall Hafez